و دیروز که 11هفته و 6روز بود رفتیم سونو...واااای قند تو دلم آب میشد وقتی میدیدم چطوری میپری بالا و میای پایین..عزززیزززکم مامانم و بابای بوووسی هم باهام اومدن..خیییلی حس خوبی بود..هممون خوشحال بودیم..خدایا شکرت..قراره چهارشنبه برم مصاحبه اهواز...بیبی فسقلی خوب درسها رو یاد بگیر تا اونجا کمکم کنی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی